تقدیم به NVL

تولدت مبارک

سلام تولدت مبارک
هنوز بیدارم وتنهاییم را سیاهه می کنم ...
هیچ رمقی نمانده ومی دانم که خواب از سرم پریده ...
اما همچنان به دیواری که سالهای فراغ تو همرازم شده است ، ذل زده ام ...
در خواب و خیالم آرام آرام و پاورچین پاورچین چشمانت را مرور کردم
و موهایت را با دستان خسته ام نوازش نمودم...
از خواب پریدی و نگاهم کردی ...
برق نگاهت را می شناختم،
بارها از دور دست جرقه اش را دیده ام
آری خودت بودی ، جوابم را دادی و آرام نشستی،
ابروان کمانی ات را دید می زدم و
گهگاهی بر رقص چشمانت در وجودم می بالیدم،
کاش می شد از مژه هایت نقاشی کشید و
بر قلب همیشه منتظرم تلی از بوم نقاشی بایگانی نمود.
از دیار مشهد! معشوق منی ...
تنهایی غمته و آرزویت آساییدن در بستر رهایی از غربت .
می دانی غریب آشنا
تا صبحدم به انتظار نشسته ام تا
چشمان دختری از جنس آفتاب را نظاره کنم و
بر بلندای بامی به ارتفاع ابروان ماه ندا سر دهم که
ندای من تولدت مبارک![]()
امشب بغضم شکسته شد و
لبانم زمزمه وجود سر دادند و
به زودی خواهم نوشت
که سکوت را به غل و زنجیر کشیده ام تا
دیگر تنهایی به باد تمسخرم نگیرد .
خاطرات خیسم را بر می دارم و بر دستانت آویزان می کنم تا
روزی بیرق تنهایی ام را بر بام ابروانت به احتزاز در آورم
روز تولدت را با جان خود دیدم،
آرام پنجره قلبت را مفتوح نمودم وبا دستان لرزان و پینه بسته ام ...
نگارش نمودم تولدت مبارک،
نگاه خسته و خواب آلودت را به من انداختی و گفتی:
همیشه این را به یاد داشته باش که
(( امروز شوق فردا داریم و حسرت دیروز ،
اما امروز زیباتر از دیروز..
و فردا امروز را در می یابیم که فردای دیروز
، دیروز فرداست))
خوابم تمام شد و ندام چون ستاره ای دستی تکان داد و به آسمان رفت ...
ولی هر شب پشت پنجره انتظار سوسو زدنهایش را به انتظار می نشینم حتی اگر تولدش نباشد ...
و تنها و یک رنگ فریاد بر می آورم ...
((
عمر من تولدت مبارک
))
